«تمامي كالاها و خدمات اين فروشگاه، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است.»

آخر هفته سنتی

شنبه رفتیم برای یه خرید اساسی، از اونایی که آخرش وقتی میای خریدارو بچینی جا کم میاد! توی یخچال و فریزر و کابینت ها و حتا کمد جلوی در و روی یخچال! خلاصه امیدوارم حالا حالاها مجبور نشیم بریم خرید چون این دفعه از شیر مرغ تا جون آدمیزاد خاردیدیم، اما مهمترین قسمتش آخرین خریدی بود که از مغازه گوشت فروشی مسلمونا کردیم! رفته بودیم یکم گوشت گوسفند بخریم که یهو چشممون افتاد به دو تا کله گوسفند که با چشمای قلمبه زل زده بودن به ما! من و همسری هم یه نگاه به هم کردیم و همسری گفت بخریم؟ منم از خدا خواسته گفتم بخر که بدجوری دلم کلپچ میخواد! جای همه کله پاچه دوستان خالی! یه کله پوست کنده (این بیچاره رو زیادی تمیز کرده بودن پوستشو هم کنده بودند) خریدیم و شب زودی زنگ زدم به مامانم که مامان کله خریدم چجوری درست کنم!مامانم دستورات لازم رو داد و ما هم شب کله رو بار گذاشتیم که صبح بزنیم به بدن!از خود راضی

صبح بیدار شدم داشتم تو تخت از بوی کلپچ لذت میبردمخیال باطل که یهو همسر مثل شصت تیر از جا پرید دوید تو آشپزخونه منم دنبالش دیدم ای داد بیداد آب کلپچ تموم شده!ناراحت بدو بدو خاموشش کردم و قابلمه رو عوض کردم دیدم گوسپند بیچاره یه طرف صورتش سوخته! کلی دلم براش و برا خودمون سوخت. سوخته هاشو جدا کردم و دوباره گذاشتمش روی گاز یه دو ساعت دیگه قل خرد! جای همه خالی ساعت ۱۱ پا شدیم و یه کلچه پاچه توپ زدیم به بدن، خوشبختانه هیچی بوی سوختگی نمیداد و حسابی هم خوشمزه شده بود. تازه به نفعمون هم شد، چون کلی کم چرب شده بود! خلاصه اینکه انقدر دوتایی خوردیم که دیگه نمیتونستیم نفس بکشیم! همسری کلی دوست داشت اخه اصلا کلپچ خونگی دوست نداره میگه بوش که میپیچه تو خونه مزه اش میره ولی ایندفعه برای اولین بار از کلپچ خونگی خوشش اومد و حسابی حال کرد!  خوشمزه پزیدن کله پاچه برای اولین بار و خوردن کله پاچه در دیار غربت برای اولین بار به کارنامه زندگانی اضافه شدمژه!

بعدش هم همونجوری تا شب جلوی تلویزیون نشستیم هی فیلم دیدیم، عصری هم فیلم inception رو دانلود کردیم دیدیم، دوستش داشتم اما در مقایسه با shutter island  من شاتر آیلند رو ترجیح  میدم. فیلمنامه، موضوع، بازی دی کاپریو و تعلیق آخرش فوق العاده است. به اضافه اینکه inception اصلا به اون سختی و پیچیدگی که میگفتند نبود!

و در نهایت هم باز در یک تصمیم ناگهانی رفتیم رستوران لبنانی و دوتا قلیون کشیدیم به یاد فرحزاد و کوهسار! هرچند فرحزاد کجا و اینجا کجا! آخی چقدر دلم قلیون فرحزادی میخواد!ناراحت

و اینجوری بود که یه آخر هفته سنتی و کاملا ناپرهیزانه و ناسالم رو گذروندیم!نیشخند

- – - – - -

منبع: http://goldoone-golpooneh.persianblog.ir/post/35

بدون دیدگاه

بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>