«تمامي كالاها و خدمات اين فروشگاه، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است.»

نویسنده برهنه در باد: هوای نان سنکگ و کله‌پاچه و چلوکباب ندارم

برنده جوایز ادبی هوشنگ گلشیری و مهرگان گفت: شاید بشود گفت تعداد مجوزهای کتابی که در این سه ماه گرفته‌ایم، به اندازه تمام مجوزهایی باشد که طی هشت سال گذشته از طرف وزارت ارشاد صادر شده بود.

به گزارش خبرآنلاین، دومین دوره شب‌های داستان برج میلاد تهران که به مناسبت هفته کتاب برگزار شد، شنبه دوم آذر با داستان‌خوانی چهار نویسنده به کار خود پایان داد. محمد حسینی، برنده جوایز ادبی گلشیری و مهرگان پیش از آنکه داستان چاپ نشده «اطراف رودخانه» را بخواند، درباره وضعیت کتاب در ماه های اخیر گفت: واقعیت این است که در مدت کوتاه سه ماهه گذشته، شرایطی ایجاد شده که حتی آدم ناامیدی مثل من هم کمی امیدوار شده است. فکر می‌کنم تغییراتی نسبت به گذشته اتفاق افتاده و می‌توانیم بگوییم این تغییرات با فاصله زمانی کمی به مخاطب هم خواهد رسید.

نویسنده رمان «آبی تر از گناه» ادامه داد: کسانی که با حوزه نشر آشنا هستند، قطعاً با این تغییرات مواجه شده‌اند. شاید بشود گفت تعداد مجوزهای کتابی که در این سه ماه گرفته ایم به اندازه تمام مجوزهایی باشد که طی هشت سال گذشته از طرف وزارت ارشاد صادر شده بود.

فرشته احمدی، داور جوایز ادبی گلشیری و روزی روزگاری، پیش از خواندن داستان درباره وضعیت جوایز ادبی در سال‌های گذشته گفت: درباره جوایز ادبی از لحاظ کمی خیلی راحت‌تر می شود قضاوت کرد تا از نظر کیفی. اما باید به این نکته اشاره کنم که در دوره اول جایزه یلدا حدود ۸۰ رمان (منتشر شده در یک سال) برای بررسی داشتیم و با احتساب مجموعه داستان‌ها باید حدود ۲۰۰ کتاب را بررسی می کردیم. ولی در این اواخر، تعداد ۱۰ تا ۲۰ رمان و به همین اندازه مجموعه داستان برای داوری داشته ایم. ضمن اینکه معمولا ادبیات عامه‌پسند در داوری جوایز لحاظ نمی‌شده است.

دیگر داستان‌خوان شب هفتم شب‌های داستان برج میلاد، محمد محمدعلی بود که حدود سه سال است در کانادا زندگی می کند. او فیلمی را از داستان‌خوانی خود برای این برنامه ارسال کرده بود، که در آن بخشی از داستان «بشود یا نشود» از مجموعه «دریغ از روبرو» و قسمتی از رمان «جهان زندگان» را برای حاضران خوانده بود.

نویسنده «برهنه در باد» همچنین در متنی کوتاه دلایل مهاجرت خود و حال و هوای این روزهایش را تشریح کرده بود. متن کامل صحبت های او از این قرار است:

«مهاجرت یک حادثه مهم است در زندگی و می‌تواند برای هر کسی به نحو و بهانه‌ای اتفاق بیفتد. برای من دوری از وطن اتفاق افتاده، نه به معنای بنه‌کن و مهاجرت. من در ونکوور کانادا هستم به این بهانه که سی سال همسر و فرزندانم به من یاری رساندند تا من بنویسم و من هم تصمیم گرفتم سه سال – یا نه، شش سال – به آن‌ها کمک کنم تا نوه‌هایم فارسی یاد بگیرند و من هم خودم را راضی که با آنها بی‌حساب شده‌ام. مسخره است ولی واقعیت دارد.

من هنوز گویی چمدان ذهنم را باز نکرده‌ام تا ببینم چه دارم و چه ندارم و کجا هستم. در این حالت یک بام و دو هوایی هنوز نه غم غربت را حس می‌کنم و نه مثل برخی دوستان هوای نان سنکگ و کله‌پاچه و چلوکباب دارم. آنچه دور و برم نیست شور و هیجان شما جوان هاست. آلیس مونرو کانادایی همین امسال نزدیک گوش من نوبل ادبیات گرفت. فکر می‌کردم پیر و جوان اهل فرهنگ و ادب می‌ریزند تو خیابان و بعد جمع می‌شوند جلو آرت گالری و بعد همه می‌رویم حوالی برج آزادی یا خانه هنرمندان یا همین برج میلاد و جشنی برپا می‌کنیم و او سخنرانی می‌کند. هیچ یک از این اتفاقات نیفتاد. خانم مارگارت اتوود، هموطن دیگرش که او هم نزدیک گوش من است به او تبریک گفت، و گویی همه چیز براشان خیلی خیلی طبیعی است. چه خواب‌ها و خیال‌هایی می‌آید سراغ امثال من که مزه هیچ چیز را به درستی نچشیده‌ام.

می‌خواهم بگویم دلم تنگ شده برای شور و اشتیاق جوانانی از نوع شما که در کمتر جایی می‌توان این همه صداقت سراغ گرفت و در کمتر جایی می‌توان این‌همه بی‌اعتنایی را به آنان دید. مهاجرت برای من که بالای شصت سال اتفاق افتاد، بیشتر با یک سفر درونی معنا پیدا می‌کند. اگر بخواهم به آثار بیرونی‌اش اشاره کنم مثال کرم ابریشم است که هنوز دارد دور خودش پیله می‌تند و هیچ تصوری ندارد از پروانه شدن و پرواز. نیمه‌های شب، بین خواب و بیداری می‌آیم تهران و یکراست می‌روم حوالی میدان بهارستان و با شتاب خودم را می‌رسانم به وزارت ارشاد و در فضای مه‌آلود یکی بود و یکی نبود خواب، دنبال بررس‌ها می‌گردم تا خبری از فرزندان متوقف شده‌ام بگیرم.

بعد ناگهان صدای قطاری می‌شنوم که به سرعت دور می‌شود و مرا در ایستگاه بهارستان جا می‌گذارد. در حالی که بلیت کوپه درجه یک دست من است، قطار دور و دورتر می‌شود. و مرا با دنیا دنیا اندوه و بغض تنها می‌گذارد. خیلی سخت است که روحت را در ایران جا بگذاری و جسمت را بکشانی جایی که همه چیز به تو می‌دهد جز آن چیزی که طالبش هستی. آدم هرچه بیشتر معنای حقوق فردی و اجتماعی را احساس می‌کند بیشتر زجر می‌کشد.»

محسن حکیم معانی نیز در این نشست با شرح تفاوت میان داستان خواندن و داستان نوشتن و کارهای رادیویی و مکتوب برای حضار داستان «روزه سکوت» را قرائت کرد.

بدون دیدگاه

بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>