«تمامي كالاها و خدمات اين فروشگاه، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است.»

ما پیتزا می خوریم، کله پاچه هم نوش جان می کنیم

سبک زندگی امروز ما ترکیبی از سبک زندگی اسلامی، ایرانی، عربی، غربی، شرقی است که همه ی اینها هست ولی هیچ یک از اینها هم نیست. شیوه ی زندگی کردن ما شبیه هیچ کدام از ملل دنیا نیست.

ما پیتزا می خوریم، قرمه سبزی هم می خوریم ،کله پاچه هم نوش جان می کنیم!

ما حجامت می کنیم، زالو هم می اندازیم، آسپرین هم می خوریم، عنبر نسا را هم دود می کنیم!

چایی می نوشیم، قهوه هم می نوشیم، گل گاو زبان هم می نوشیم!

از طرفی باید بدانیم هرکدام از این نوشیدنی ها و خوردنی ها و طبابت ها صرف یک اتفاق نیست و پشتوانه ای گاهی به اندازه ی یک تاریخ دارد. نوع رفتارهای ما همه تحت تأثیر فرهنگی است که آن رفتار در آن شکل گرفته است. مثلا وقتی یک نفر دستار بلوچی به سر می بندد در طول تاریخ و جغرافیایی که رشد یافته است این دستار کارکردی مثل محافظت سر از بادهای بیابانی و آفتاب سوختگی داشته و در اصل با این کارکرد به فرهنگ بلوچی وارد شده است. اما امروزه با تغییراتی که در زندگی رخ داده شاید دستار بلوچی نوعی رسم و لباس محلی تلقی شود و کارکرد قومیتی صرف داشته باشد.

اینکه زندگی همه ی ما شبیه هم شده و وقتی از شهری به شهری سفر می کنیم احساس نمی کنیم که جابجا شده ایم، کار رسانه است. رسانه باعث می شود فرد در قطب یخچال بخرد و در استوا بخاری! رسانه باعث می شوند فرهنگ های خرد کمرنگ و یا حتی «نابود» شوند و فرهنگ حاصل شود که رسانه می خواهد تسری یابد و همه را تحت پوشش بگیرد.

وقتی یکبار کلاس پرورشی دبیرستانی در شهر را برای درک مفهوم واقعی”فقر” به مناطق فقیرنشین شهر بردم با سوالی از طرف بچه ها مواجه شدم که هیچ پاسخی برای آن نداشتم. سوال بچه ها از دلیل وجود آنتن های ماهواره روی خانه هایی بود که به سختی ۳۰ متر مربع وسعت داشتند و از هرکدام از خانه ها شش هفت بچه ی قد و نیم قد بیرون می آمد. واقعا چه داشتم بگویم؟

نفوذ ماهواره و تسری فرهنگ غالب آن به دورافتاده ترین و فقیرترین مناطق شهر باعث می شود خرده فرهنگ ها هضم فرهنگ عمومی شود و به تبعش انواع ناهنجاری ها و جرم ها اتفاق بیفتد. وقتی زندگی ایده آل جوان ساکن منطقه ای دور افتاده شبیه زندگی یک مرفه پایتخت نشین تعریف شود، این جوان هرگز به رضایت از زندگی نخواهد رسید…

رسانه ها فرصت فکر کردن را از افراد می گیرند.

شاید یکی از راه های پیدا کردن سبک زندگی مطلوب برای ما فراغت از رسانه ها و تفکر در این حوزه باشد. وقتی تفکر شکل بگیرد و فرد تمام کارهای زندگیش را با فکر انجام دهد به سبک زندگیش رسیده است. سبک زندگی منحصر به فردی که اگر ایده آل نیست لااقل با شرایط همان فرد تناسب دارد و تحت تأثیر “رودربایستی عمومی” نیست.

شاید این گام اول برای پیدا کردن “سبک زندگی مطلوب” اراده ی حرکت باشد به سمت ایجاد تمدنی مبتنی بر فرهنگ خودمان.

بدون دیدگاه

بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>