«تمامي كالاها و خدمات اين فروشگاه، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است.»

مصائب متروسواری وقتی کله پاچه هم خورده باشی!

پیش از نزدیک شدن قطار به ایستگاهی که هزاران چشم در آن منتظر ایستاده‌اند، همه از آن خط قرمز که مدام می‌گویند پشت آن قرار بگیرید، گذشته‌اند. قطار که می ایستد و درهایش باز می شود، صحنه ای شبیه به فرمان حمله در جنگ ها شکل می گیرد. متروسواری یعنی نبرد، موقع خریدن بلیت، هنگام سوار شدن و حتی وقتی که می خواهی پیاده شوی باید بجنگی.

این را مسافران دائمی مترو می گویند که حالا دیگر بعد از این همه سال، خوب چم و خم متروسواری را یاد گرفته اند.

برای جنگیدن آماده ای؟

آرنج آدمی درشت هیکل زیر چانه تان قرار گرفته و با هر تکان قطار ممکن است تماس نه چندان دوستانه ای با فک تان پیدا کند؛ یک صورت گنده مقابل تان است که مرتب دارد جلوی صورت تان نفس می کشد؛ انگار صبح که از خانه بیرون می آمده کله پاچه ای یا چیزی هم خورده و چون وقت نداشته مسواک بزند با عجله خودش را رسانده به قطار شهری. ملت از سر و کول هم بالا می روند؛ هرکس تلاش می کند خودش را به جلو بکشاند تا به محض رسیدن قطار خودش را بیندازد توی واگن، اما شما ترجیح می دهید مثل آدمی باشخصیت آرامش خودتان را حفظ کنید. حتی فکرش را هم نمی کنید که بخواهید از خط قرمز لبه سکو عبور کنید ؛ ۲۰ ،۳۰ نفری جلوتر از شما با تمام قوا آماده اند تا بلافاصله بعد از رسیدن قطار حمله تاکتیکی را آغاز کنند، در یک لحظه درها باز می شود و صد تا ۱۵۰ نفری که معلوم نیست از کجا سروکله شان پیدا شده، شما را هل می دهند و خودشان را داخل واگن جا می کنند. شما هم که نمی خواهید جلوی آشنایی، دوستی یا همکاری که در شرایط حساس اینچنینی همیشه اتفاقی در صحنه حضور دارند، شخصیت تان زیر سوال برود همچنان تلاش می کنید تا بی توجه به فشارها با آرامش وارد واگن شوید، غافل از این که تلاش تان بی فایده است. به زحمت خودتان را داخل واگن جا می کنید، یکی از مسافرها کوله سنگین و سفت را محکم می کوبد به تخت سینه تان، پایتان را هم له می کند، اما به هر سختی است خودش را جا می کند وسط جمعیت و از این پیروزی حسابی بال درآورده است. همزمان با صدای «آخ» گفتن شما و بسته شدن درها از بلندگو صدایی شنیده می شود: «آقای محترم لطفا از در قطار فاصله بگیرید» حالا نوبت یکی از ماموران ایستگاه است که با هر زحمتی است آن آقای محترم را با فشار بچپاند داخل واگن!

وضع در دیگر واگن ها هم بهتر از این نیست، جلوی هر واگن چند تایی دست، پا، گوش و ساک دستی بین فضای بیرون مترو وداخل واگن بی تکلیف مانده است، ماموران همچنان در تلاش برای جا دادن آنها و شما هم همچنان مشغول نگاه کردن. برای شما که مسافر همیشگی مترو هستید دیدن این صحنه ها تکراری است، چون با این موضوع کنار آمده اید که یا نباید سوار مترو شوید و آن بالا روی زمین با اتوبوس و تاکسی و با تحمل ترافیک سنگین خود را به مقصد برسانید یا اگر قرار است متروسواری کنید سختی های آن را هم به جان بخرید، چون شما محکوم هستید به استفاده از حمل و نقل عمومی با اعمال شاقه.

این منطقه دیگر ممنوعه نیست

اینجا هم جنگ است، جنگ بر سر دفاع از منطقه ممنوعه ای که بانوان متروسوار آن را حق خود می دانند. از همان روزهای اولی که آن علامت ورود ممنوع بزرگ را روی واگن های ویژه خانم ها دیدند با آن بگیر و ببندهای سختی که ماموران مستقر در ایستگاه ها برای قانونمند کردن مسافران و ملزم کردن آقایان به رعایت حریم ها و سوار نشدن به داخل واگن خانم ها به کار بستند، شرایطی به وجود آمد که کمتر مسافر مردی خیال سوار شدن به داخل واگن خانم ها به سرش می زد. اما حالا که مسافران مترو از سر و کول هم بالا می روند، دیگر آقایان چندان تمایلی به رعایت حریم ها ندارند، این شرایط موجب شده بانوان متروسوار دل​پری از این بی توجهی آقایان داشته باشند. آنها می گویند در حالی که همین واگن های موجود هم برای حضور خانم ها کافی نیست، اصرار آقایان برای این که به دلیل ازدحام جمعیت سوار واگن خانم ها شوند، عرصه را به خانم ها تنگ کرده و موجب شده آنها داخل واگن ها علاوه بر تحمل شلوغی جمعیت از بابت حضور آقایان نیز معذب شوند.

از شیر مرغ تا جان آدمیزاد

اینجا حوصله تان تا رسیدن به مقصد سر نخواهد رفت، فروشگاه های سیار داخل واگن ها با آن سر و صدایی که فروشندگان برای تبلیغ کالای خود به راه انداخته اند، توفیق اجباری است که مسافران مترو از اولین ساعات روز تا آخرین ساعات فعالیت مترو از آن بهره مند شوند. حالا دیگر همه آنها را می شناسند؛ همان هایی که با ساک بزرگی که به دست گرفته یا کیف کوچکی که به کمر بسته اند، فروشگاه های جمع و جور سیار هستند. در بساط دستفروشان مترو همه چیز پیدا می شود؛ از شیر مرغ تا جان آدمیزاد، از مواد خوراکی و پوشاک گرفته تا لوازم بهداشتی و آرایشی، بدلیجات تزئینی و… .

بندرت پیش می آید مسافری دست خالی از واگن های مترو بیرون بیاید، حتی اگر به وسیله ای هم نیاز نداشته باشند، تبلیغات دستفروشان آنقدر جذاب و مشتری جلب کن است که هر کسی را برای خرید وسوسه می کند.

حالا دیگر دستفروش های مترو، جزء جدانشدنی از این وسیله نقلیه عمومی شده اند و اگر اعتصاب کنند و سر کار نیایند جای خالی شان کاملا احساس خواهد شد، چون این معامله ای است که هم آنها را راضی نگه داشته و هم مسافران مترو را. گرچه از وقتی پای دستفروشان به واگن های مترو باز شد، انتقاد زیادی به حضورشان شد و حتی آن اوایل ماموران ایستگاه ها اجناس و کالاهای دستفروشان را در واگن ها از آنها می گرفتند تا مانع فعالیت شان شوند، اما به محض این که حرف به چاره اندیشی رسید و پیشنهاد شد مسئولان مترو غرفه هایی را در ایستگاه ها در اختیار این دستفروش ها قرار دهند تا دیگر شاهد دستفروشی آنها در واگن ها نباشیم، شرایط عوض شد. از آن زمان به بعد دیگر خبری از آن بگیروببندها نشد، انگار مسئولان مترو ترجیح دادند، اجازه بدهند دستفروشان آزادانه به کاسبی شان داخل واگن ها ادامه دهند، چون برایشان صرف نمی کرد غرفه های داخل ایستگاه ها را بدون گرفتن اجاره بها در اختیار دستفروشان قرار دهند.

شب بوها در مترو

آخرین گروه مسافران مترو شاید خوش شانس ترین آنها هم باشند چون بعد از یک روز کاری سخت دست کم می توانند صندلی خالی پیدا کنند و تا وقتی به مقصد برسند از سر پا ایستادن نجات پیدا کنند، اما شب های مترو برای مسافران آن، آنقدرها هم که به نظر می رسد خوشایند و رویایی نیست چون مترو غرق در شب بوهاست!

عطر حضور آنها چنان فضای واگن های مترو را فرامی گیرد که هر کدام از مسافران به محض این که از واگن ها پیاده می شوند اولین کارشان کشیدن چند نفس عمیق است.

شب بوها دو دسته هستند: گروه اول آنها که خسته از یک روز کاری آنقدر خود را فراموش کرده اند که حواسشان نیست بوی نامطبوعی که از بدن و لباس هایشان به مشام می رسد تا چه اندازه برای دیگر مسافران آزاردهنده است.

گروه دوم، همان هایی هستند که به محض این که روی یکی از صندلی ها می نشینند، پایشان را از کفش درمی آورند و آن وقت است که بوی جوراب شان که آدم را یاد گربه مرده می اندازد، هوش از سر هر جنبنده ای می برد. آنها پایشان را تا جایی که می توانند دراز می کنند یا حتی چهارزانو روی صندلی های خالی می نشینند، سرشان را به دیوار شیشه ای داخل واگن ها تکیه می دهند و تا رسیدن به مقصد به خوابی عمیق فرو می روند، بی خیال نسبت به این که عطر حضورشان چه به حال و روز مسافران یک وسیله نقلیه عمومی که مصداقی از زندگی جمعی است، می آورد. آنها یا نمی دانند یا بی توجهند یا بی تفاوت نسبت به این که مترو فضای عمومی است که حضور در آن آداب خاص خود را دارد و در آن باید آن طور که در شان یک محیط اجتماعی است، ظاهر شد.

پاشو داداش، آخرشه

آخر شب ها واگن های مترو دیدنی است، برخی مسافران وقتی شانس نشستن روی صندلی را از دست داده اند خودشان را رها می کنند کف زمین. برخی هم که قرار است آن وسط ها پیاده شوند، همانجا جلوی در روی زمین ولو می شوند و به هیچ قیمت هم راضی نیستند سنگر جلوی در را خالی کنند. بدتر از همه این که همان جا سرشان را می گذارند روی زانوها و خوابشان هم می برد، البته این کارشان با اعتراض مسافران دیگر هم مواجه می شود، چراکه اتراق شان آنجا مانع از این می شود که مسافران براحتی سوارو پیاده شوند. آنها با هر حرکت مسافران برای سوار و پیاده شدن تکانی می خورند، اما کوتاه نمی آیند و تا رسیدن به مقصد همانجا روی زمین می نشینند. گاهی خواب شان آنقدر سنگین می شود که از ایستگاه مورد نظر جا می مانند و تا رسیدن به ایستگاه آخر مسافر مترو می شوند و دست آخر هم راهبران قطار که برای سرکشی به داخل واگن ها می آیند، بیدارشان می کنند که «پاشو داداش آخرشه».

وقتی آب گل آلود می شود

واگن های در حال انفجار از انبوه جمعیت که در آنها جایی برای سوزن انداختن نیست؛ مسافرانی که تا رسیدن به مقصد از شدت فشار جمعیت مانند مواد داخل قوطی های کنسرو به هم می چسبند؛ ترمزهای کشداری که تعادل مسافران را به هم ریخته و گاه موجب افتادن آنها روی هم می شود؛ سوار و پیاده شدن هایی که با تنه زدن و تنه خوردن، هل دادن های شدید، گیر کردن کیف دستی میان دست و پای مسافران دیگر همراه است و… . تحمل این شرایط هرچند برای مسافران سخت و طاقت فرساست، اما برای برخی مسافران خاص این وضع از هر نظر مناسب و ایده آل است، چون اگر غیر از این باشد کار و کاسبی شان آجر می شود.

برای جیب برها، کیف قاپ ها و سارقان مترو فرقی نمی کند طعمه هایشان از نظر سر و وضع ظاهری چطور باشند، دانشجو، خانه دار، کارمند و… عازم محل کار است یا به قصد خرید و تفریح تا مقصد سوار مترو شده است، دختر جوان، زنی میانسال یا پیرزنی نحیف. خستگی، حواس پرتی، سهل انگاری و بی توجهی مسافران در کنار حجم انبوه مسافران به هم فشرده شده درون واگن های مترو براحتی شرایط دلخواه را برای سارقان و جیب برهای مترو فراهم می آورد تا با سوءاستفاده از غفلت مسافران در یک چشم به هم زدن بدون کمترین جلب توجهی تمام موجودی کیف طعمه مورد نظرشان را از آن خود کنند.

۴ دیدگاه

  1. babak می‌گه:

    awli bod :)))))))))))))))))))))))))))))) kash az dava ha ham migoftin

  2. عباس امیری می‌گه:

    اتفاقا مترو باشعورترین مکان تهران است. چرا از کسانی که در همان ازدحام جای خود را به سالمندان می دهند اسم نمی برید؟ در این هل دادن ها هم مسافر مقصر نیست. تعداد قطارها کافی نیست.

  3. م جعفری می‌گه:

    یعنی اینقدر خندیدم که نمی دانید، کلی اندورفین وارد بدنم شد، جالبه که اینهارو هر روز حس میکنم ولی نوع نوشتنتون بامزه بود.
    ممنون خیلی جالب بود :)))))

  4. fateme می‌گه:

    vagheaan!!!!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>