«تمامي كالاها و خدمات اين فروشگاه، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است.»

شبی در خواب دیدم کله پاچه

شبی در خواب دیدم کله پاچه
ز دیدارش شدم بس دست و پاچه
فتادم مات و مبهوت روی پایش
زدم بوسه به مغز و گوشت پاچه
فتادم یاد سنگگ تو ی کاسه
شدم شاکی ، ز دست کله پاچه
تو بودی همدم و هم یار و مونس
عروس سفره بودی کله پاچه
خطایی سر زده، جانم فدایت!
رها کردی و رفتی کله پاچه؟
گناهی گر شده از جانب من
پشیمانم به بخشا کله پاچه
ندارم طاقت دوری عزیزم
غلامم ، چاکرم با دست و پاچه
تمنا کردم و بسیار خواهش
به بخشاید مرا چون کله پاچه
ز من عجز و تقاضا ی فراوان
کجا کاری شود، بر کله پاچه!
زمن خواهش از او صد ناز و عشوه
کجا لطفی نماید کله پاچه
چو دیدم نیست حرفم را خریدار
فراموشم نموده کله پاچه
شکستم کاسه و بشقاب و لیوان
ببستم من کتاب کله پاچه
دگر خسروشهی خوابی نبیند
نه خواب کاسه و نه کله پاچه
۲۷/۱۰/۱۳۹۰ تبریز

بدون دیدگاه

بدون دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>